وبلاگ من
نویسنـــدگان :
ابراهیم (66)
رضوانه (58)
ما دو تا (3)
موضــــوع ها :
ادبیات (47)
عمومی (80)
آرشیـــو :
بهمن 1389 (1)
دی 1389 (1)
آبان 1389 (1)
مرداد 1389 (2)
اردیبهشت 1389 (1)
فروردین 1389 (2)
اسفند 1388 (1)
بهمن 1388 (2)
دی 1388 (1)
آذر 1388 (2)
آبان 1388 (2)
مهر 1388 (2)
شهریور 1388 (7)
مرداد 1388 (2)
تیر 1388 (2)
خرداد 1388 (3)
اردیبهشت 1388 (3)
فروردین 1388 (1)
اسفند 1387 (2)
بهمن 1387 (6)
لینكدونی :
راهكارهای مدیریت زمان
محمود + یوزارسیف
كركها و سریالها و رجیستریهای نرمافزارها
استفتاء از مراجع درباره فرزندكشی
لعنت بر شیطان
تنظیم یک برنامه چربی سوزی موفق
دکترم من ، دکترم من ، دکترم
داستان یك سیلی
آیین گرامیداشت اخوان ثالث
دستور آشپزی یك كودك به یه نو عروس
حذف دو ماده از لایحه حمایت از خانواده
تاییدیه مدرک "کردان" آمد
جنگل ابر شاهرود
یا علی مدد
اجراهای مختلف از ترانه مرغ سحر
قایم موشك بازی نوابغ جهان
احمدی نژاد و یک گاف جدید
اندر احوالات تبلیغ بانک ملی
زلزله اجتماعی در زرند
یک جانباز،کنار ساختمان بنیاد شهید چادر زد
آرشیو لینكدونی
سر میزنیم:
هذیان های یک تبریزی تب کرده
دیاری دیگر
حرف های بدون ویرایش
آرایههای ادبی
دل گفته ها
باران
امین
مسافر راههای نرفته و نکوفته
دوستی که تا نداره
هیچ کس تنها نیست
نوشته های بی خواننده
دختر بارانی
گیلانك
هذیان های یک تبریزی تب کرده
نغمه ای برای خواب
باغ آینه
سوخته دل
دختر پسر گیلانی
جوانان پیر
سالهای تا كنون
جواد
كشتی نوح
شیشه خورده
دلخون دلنوشته
کوچه های عشق
پارس امی تیس
جستجو :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
تو باور نکن
شعر سید علی صالحی با صدای خسرو شکیبایی زیبایی دو چندان داره:
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار ... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
]
کوچ
خیلی وقته که تو وبلاگ چیزی ننوشتم. این فیس بوک و گودر خیلی آدم رو معطل خودشون می کنن و از وبلاگ میندازن.
چند وقتیه دارم به مهاجرت و خروج از ایران فکر می کنم. تا پارسال حوالی زمستون (یعنی تقریبا تا یک سال قبل) می گفتم وقتی همه دارن میرن از این کشور دیگه کی میخواد اینجا باشه و این مملکت رو درست کنه که اونوقت بشه توش زندگی کرد (نه زنده بود که این هم خیلی بهش اعتماد نیست) و کشور خوبی بشه و چه و چه و چه. ولی حدودا یک سالی هست که به این نتیجه رسیدم که اگر بخوان بمونن نمی تونن کاری کنن. یه دلیل زنده هم دارم:
یکی از دوستان که آدم با استعداد و باهوشی بود (و هست) و دکتراش رو از یه دانشگاه معتبر خارجی گرفته پارسال برگشت ایران و زمان انتخابات هم جلسات و مطالب مختلف و متعددی در حمایت از میرحسین و افشاگری های سوتی های اقتصادی الف نون و ... برگزار می کرد. عضو هیأت علمی یکی از دانشگاههای معتبر ایران هم شده. چند وقت پیش تو فیس بوک نوشت که "از این به بعد اینجا کمتر میام و کمتر می نویسم. چون برای هیأت علمی هر ساله گزینش میشه و میتونه برام مشکل ساز بشه" (نقل به مضمون). خوب به نظر شما همچین آدمهایی .............
تو این یکی دو سال هم چند تا از دوستان نزدیکترم از ایران رفتن، یکی استرالیا، یکی آمریکا، یکی کانادا، چند تا هم در راه رفتن هستن.
امروز هم فهمیدم علی داره میره. ظاهرا داره میره انگلیس. هم خوشحال شدم و هم ناراحت. به هر حال هر جا هست شاد و سلامت باشه.
مانا نیستانی یه طرحی به اسم کوچ کشیده که بغض تو گلوی آدم جمع می کنه :

شعر شفیعی کدکنی هم دیگه تقریبا همه بلدیم:
]
هشتمین دوره ی چهره های ماندگار
افتخاری هم چهره ی ماندگار شد بالاخره مزد پاچه خواریش رو گرفت مردک!
نمی دونم دیشب دیدین یا نه ولی من حس می کردم خودش هم شرمنده بود از اینکه اون بالاست.
چند نفر از اونایی که رفتن اون بالا واقعا ماندگار بودن؟
]
استاد محمد نوری

]
فیس یوک
این فیس بوک بدجوری ما رو از وبلاگ نویسی دور کرده
دلم برای اینجا تنگ شده بود گفتم بیام یه ابراز وجودی بکنم و برم 
]
پینت بال
، هنوز بدنم به شدت درد میکنه
.
شبیه شده.
]
روز ارتش
]
سال نو
]
خرمشهر را خدا آزاد کرد
]
خر
]