تبلیغات
شعر و شاعران گذشته و معاصر

تو باور نکن

یکشنبه 3 بهمن 1389

شعر سید علی صالحی با صدای خسرو شکیبایی زیبایی دو چندان داره:

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!



[ یکشنبه 3 بهمن 1389 - 09:16 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ابراهیم ] [ادبیات , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

کوچ

سه شنبه 21 دی 1389

خیلی وقته که تو وبلاگ چیزی ننوشتم. این فیس بوک و گودر خیلی آدم رو معطل خودشون می کنن و از وبلاگ میندازن.

چند وقتیه دارم به مهاجرت و خروج از ایران فکر می کنم. تا پارسال حوالی زمستون (یعنی تقریبا تا یک سال قبل) می گفتم وقتی همه دارن میرن از این کشور دیگه کی میخواد اینجا باشه و این مملکت رو درست کنه که اونوقت بشه توش زندگی کرد (نه زنده بود که این هم خیلی بهش اعتماد نیست) و کشور خوبی بشه و چه و چه و چه. ولی حدودا یک سالی هست که به این نتیجه رسیدم که اگر بخوان بمونن نمی تونن کاری کنن. یه دلیل زنده هم دارم:

یکی از دوستان که آدم با استعداد و باهوشی بود (و هست) و دکتراش رو از یه دانشگاه معتبر خارجی گرفته پارسال برگشت ایران و زمان انتخابات هم جلسات و مطالب مختلف و متعددی در حمایت از میرحسین و افشاگری های سوتی های اقتصادی الف نون و ... برگزار می کرد. عضو هیأت علمی یکی از دانشگاههای معتبر ایران هم شده. چند وقت پیش تو فیس بوک نوشت که "از این به بعد اینجا کمتر میام و کمتر می نویسم. چون برای هیأت علمی هر ساله گزینش میشه و میتونه برام مشکل ساز بشه" (نقل به مضمون). خوب به نظر شما همچین آدمهایی .............

تو این یکی دو سال هم چند تا از دوستان نزدیکترم از ایران رفتن، یکی استرالیا، یکی آمریکا، یکی کانادا، چند تا هم در راه رفتن هستن.

امروز هم فهمیدم علی داره میره. ظاهرا داره میره انگلیس. هم خوشحال شدم و هم ناراحت. به هر حال هر جا هست شاد و سلامت باشه.

مانا نیستانی یه طرحی به اسم کوچ کشیده که بغض تو گلوی آدم جمع می کنه :

شعر شفیعی کدکنی هم دیگه تقریبا همه بلدیم:

گوَن از نسیم پرسید.
-" دلِ من گرفته زینجا ،
هوس ِ سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟"
... -" همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم ... "
-" به کجا چنین شتابان ؟ "
-" به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم . "
-" سفرت به خیر !‌ اما
تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویر ِ وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران ،
برسان سلام ِ ما را ."


[ سه شنبه 21 دی 1389 - 11:23 ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 22 دی 1389 - 11:48]

[ پیام ()|| ابراهیم ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

هشتمین دوره ی چهره های ماندگار

جمعه 28 آبان 1389

افتخاری هم چهره ی ماندگار شد بالاخره مزد پاچه خواریش رو گرفت مردک!

نمی دونم دیشب دیدین یا نه ولی من حس می کردم خودش هم شرمنده بود از اینکه اون بالاست.

چند نفر از اونایی که رفتن اون بالا واقعا ماندگار بودن؟



[ جمعه 28 آبان 1389 - 10:22 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| رضوانه ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

استاد محمد نوری

دوشنبه 11 مرداد 1389

استاد محمد نوری

محمد نوری آرام بخواب كه امیر تتلو ها و ساسی مانكن ها هستن كه جات رو پر كنن :(

پ ن: برای دانلود ترانه های استاد یه سر به اینجا بزنین


[ دوشنبه 11 مرداد 1389 - 12:23 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| رضوانه ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

فیس یوک

یکشنبه 3 مرداد 1389

این فیس بوک بدجوری ما رو از وبلاگ نویسی دور کرده

دلم برای اینجا تنگ شده بود گفتم بیام یه ابراز وجودی بکنم و برم



[ یکشنبه 3 مرداد 1389 - 16:43 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| رضوانه ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

پینت بال

دوشنبه 6 اردیبهشت 1389
شنبه 4 اردیبهشت به دعوت و لطف یکی از دوستان، رفتیم پینت بال یا همون paintball و ضمن اینکه خیلی خوش گذشت، هنوز بدنم به شدت درد میکنه.
دو تا تیم شش نفره شدیم و حدود دو ساعت بازی کردیم. همگی از دوستان قدیمی بودیم و به همر اه همسران محترمه. آخرش نفهمیدیم چند چند شدیم ولی فکر کنم 5-3 بردیم.
توصیه می کنم هرکی میتونه بره. یه گروه جمع و جور کنه و بره یه یک ساعتی حالشو ببره. البته بگم که آمادگی اینو داشته باشید که مثل رضوانه چند جایی از بدنتون در اثر اصابت گلوله از فاصله نزدیک کبود بشه و درد داشته باشه.
اینجایی که ما رفتیم آدرسش بلوار مرزداران- خیابان ناهید- باشگاه پینت بال راش- تلفن 44244054 و 09124095054 و تفاوت مهم و جالبی که  با بقیه جاها داره اینه که زمینش و موانع و سنگرهاش بادی و الکی نیست بلکه از کیسه های شن، کاه، بشکه، لاستیک و دو عدد ماشین جیپ برای ساخت سنگر و مانع استفاده شده و به جبهه های هشت سال دفاع مقدس شبیه شده.
سعی میکنم به زودی چند تا عکس از این باشگاه پینت بال اینجا بذارم تا صحنه نبرد رو ببینید.
 

[ دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 - 07:05 ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 9 تیر 1389 - 18:49]

[ پیام ()|| ابراهیم ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

روز ارتش

یکشنبه 29 فروردین 1389
هر سال 29 فروردین که میشه بعضی ها به رضوانه زنگ می زنن و روز ارتش رو بهش تبریک میگن. البته نه به خاطر اینکه بابای من ارتشی بوده یا رضوانه تو ارتش کاره ای باشه (مثلا سردار، تیمسار، فرمانده کل قوا یا هر چیز دیگه ای) بلکه به خاطر 29 فروردین 1362
سال 62 روز 29 فروردین در شهری که عروس گیلان بوده و هست، یه خانم کوچولو به دنیا اومد که بعدها اسمش رو رضوانه گذاشتن و این رضوانه خانم همینجوری بزرگ شد تا رسید به سال 85 و همسر بنده شد.
بدین وسیله سالروز ورود این خانم بزرگوار به این دنیای بزرگ رو به اطلاع دوستان و آشنایان میرسونم و بهش تبریک میگم.


[ یکشنبه 29 فروردین 1389 - 09:05 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ابراهیم ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

سال نو

شنبه 7 فروردین 1389
بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

-----------------------------------------
سال 88 با همه خوب و بدش تموم شد و چند روزی میشه که سال 89 شروع شده. امیدوارم امسال سالی پر از شادی و سلامتی و سرسبزی و آزادی و موفقیت برای همه باشه.


[ شنبه 7 فروردین 1389 - 07:49 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ابراهیم ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

خرمشهر را خدا آزاد کرد

شنبه 8 اسفند 1388
ریگی را خدا اسیر کرد

[ شنبه 8 اسفند 1388 - 08:23 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ابراهیم ] [عمومی , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]

خر

جمعه 9 بهمن 1388
اگر بر خری زینی از زر نهی
جُلش را ز دیبای احمر دهی

بجای كَهَش گر دهی زعفران
به هنگام جو، نُقل و جوز گران

اگر جای آبش دهی شهد ناب
كنی طوق گردن، بسی دُر شاب

سوارش شود گر امام زمان
وگر جبرئیلش بگیرد عنان

به هنگام جو باز عرعر كند
همان نعره های خری سر كند

شاعرش رو هم نمیدونم

[ جمعه 9 بهمن 1388 - 00:17 ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ابراهیم ] [ادبیات , ] [لینك ثابت]
[ارسال به بالاترین: Balatarin ]


نوشته های پیشین ...

+ تو باور نکن
+ کوچ
+ هشتمین دوره ی چهره های ماندگار
+ استاد محمد نوری
+ فیس یوک
+ پینت بال
+ روز ارتش
+ سال نو
+ خرمشهر را خدا آزاد کرد
+ خر
+ گوشواره!
+ حرف نگفته
+ عزای عمومی
+ نه نازنین تو نیستی تو را بهانه کرده اند
+ امضا می دهم

صفحات :
1 2 3 4 5 6 7 ...
Who links to me?